این روز ها منم و منم و من.......
و خدا.......
و شادم به وسعت دنیا.....
شکر.....
شکر.....
شکر.....
این روز ها منم و منم و من.......
و خدا.......
و شادم به وسعت دنیا.....
شکر.....
شکر.....
شکر.....
باید در مشکلات ،
گاهی سکوت کرد ،
شاید خداوند حرفی برای گفتن داشته باشد!!!!
و من پنداشتم او مرا خواهد برد ،
به همان کوچه رنگین شده از تابستان ،
به همان خانه بی رنگ و ریا ..
و همان لحظه که بی تاب شوم او مرا خواهد برد ..
به همان سادگی رفتن باد ،
او مرا برد..!!!
ولی برد ز یاد
کاش همیشه کودک میماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد

من....
طعم شیرین یافتن را
در طعم تلخ از دست دادن یافتم
ودر این میان
سهم من تنهایک یادت بخیر
ساده بود...
من ... تو ... ما....
یادت هست ؟
.
.
.
.
تموم شد حالا
تو... او ... شما....
.
.
.
.
من هم به سلامت
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
ولی یاران نمیدانند که من دنیایی از دردم
به ظاهر گرچه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میمیرم
سلام
.............................................................
..........................................................................................
........................................................................................................................
خداحافظ
من که نتونستم پرش کنم خودت پرش کن.
با تو من بودن را زندگی را شوق را عشق را زیبایی را مینوشم