و من پنداشتم او مرا خواهد برد ،
به همان کوچه رنگین شده از تابستان ،
به همان خانه بی رنگ و ریا ..
و همان لحظه که بی تاب شوم او مرا خواهد برد ..
به همان سادگی رفتن باد ،
او مرا برد..!!!
ولی برد ز یاد   

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهسا

در این کوچه و خانه از تو خبری نیست که نیست ای در یغا که مرا همسفری نیست که نیست تنهایی تار شومش را بر تنهایمان تنید بی وفا از نگاهت خبری نیست که نیست